پردۀ پنجم

همه‌چیز، چون نیک بنگری، تراژدی‌ست.

پردۀ پنجم

همه‌چیز، چون نیک بنگری، تراژدی‌ست.

چهارشنبه

حالا من نیت کردم یه دو روز برم تهران یه سری وسیله بیارم، باز اوضاع بحرانی شد. تف تو این زندگی، تففففف. تففففففففففف. 

سه‌شنبه

شک ندارم که تو این مدت تو زندگی همه‌مون اتفاق‌های ریزودرشت زیادی افتاده و به‌خاطر این قطعی کوفتی، خیلی‌وقته از هم بی‌خبریم. خیلی از بچه‌ها هم که هنوز برنگشتن بگن از خودشون. خیلی غم‌انگیزه. آخرین شبی که بلاگ‌اسکای هنوز باز بود و داشتیم می‌نوشتیم و می‌خوندیم، می‌خواستم بگم تو این روزهای سیاه باید یه شبکه‌ی حمایتی خیلی قوی با هم و برای هم درست کنیم و اجازه بدیم این روزها رد بشن، برن. رد نشدن و نرفتن و روزبه‌روز سیاه‌تر شدن و ما هم بی‌پناه‌تر. تفو بر تو ای چرخ گردون، تفو!

شنبه


من اصلاْ نفهمیدم چی شد. یه روز بیدار شدم دیدم دیگه بلاگ‌اسکای بالا نمی‌آد. تف توش، تف.

جمعه

ازجمله فیلم‌هایی که دیدیم و دیروز یادم رفت بگم: «اسب حیوان نجیبی است»، که به‌نظرم یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایرانه. کاهانی واقعاً حیف شد. 

یادمه موقع اکرانش یه تیک‌وتاکی داشتم با دختری به اسم گلی، و می‌خواستم با اون برم سینما و فیلم رو ببینم. اون زمان تو یه مؤسسه‌ای درس می‌دادم تو چهارراه جهان کودک و موقع تعطیلی، خیلی دوروبرش شلوغ و ترافیک بود و تا برسم خونه خیلی دیر می‌شد و به هیچی هم نمی‌رسیدم. خلاصه نشد که بریم. خودم تنها رفتم سینما آزادی و فیلم رو دیدم و خیلی جذاب بود برام.

«جهان با من برقص» رو هم دیدیم (انتخاب دیگران) که دوستش نداشتم. کلاً از پژمان جمشیدی بدم می‌اومده همیشه و هیچ‌کدوم از آثاری که این یابو توش بوده تو کونم نرفته و نخواهد رفت.

دیشب هم «تومان» رو دیدم که پیشنهاد نهال بود و واقعاً خوشم اومد و قوی بود. هم داستانش جالب و جذاب بود هم بازی‌ها خوب هم تصویربرداری و صحنه و لباس.

پنج‌شنبه

خواب به‌هم‌ریخته‌ای دارم. یه جفت کتونی تخمی خریدم که پاهام رو زخم می‌کنه و نمی‌تونم برم پیاده‌روی (و فقط همین‌ها رو آوردم). گربه جدیداً بیشتر گازم می‌گیره و گاهی با حرص، و یه مدل گاز جدید هم می‌گیره که انگار می‌خواد سوراخم کنه. پارتنرم افسرده است. از این شهر بیزارم. هیچ آدمی که باهاش حال کنم رو نمی‌شناسم و از تنهایی ملول‌ام. فضای جنگ‌زدگی‌مون هم غم‌باره و به‌هم‌ریخته. تنها کار مفیدی که ازم برمی‌آد کتاب‌خوندنه. و تماشای فیلم‌های قدیمی سینمای ایران با بقیه یا تنهایی. هم فیلم‌هایی که قبلاً دیده بودم، هم بعضی‌ها رو که ندیده بودم. 

«این‌جا بدون من» رو هنوز هم دوست دارم، هرچند بیشتر به‌خاطر قوت نمایش‌نامه‌ی تنسی ویلیامزه. «بوتیک» هنوز هم فیلم خیلی خوبیه و خیلی جای تحلیل داره، ولی خب کسی این‌جا اهل تجزیه‌وتحلیل و نقد نیست. «بی‌پولی» رو پسندیدم، هرچند بازی لیلا حاتمی واقعاً رومخه. «مرد عوضی» بقیه رو سرگرم کرد. «لیلی با من است» رو بقیه دوس نداشتن، اما من نگاه انسان‌گرایانه‌ی کمال تبریزی رو دوست دارم، حتی اگر با مواضعش موافق نباشم. «ملاقات خصوصی» و «مصادره» فیلم‌های بدی بودن به‌نظرم؛ مخصوصاً دومی، با اون دیالوگ‌های انگلیسی مسخره و پرغلط و لهجه‌های کارنکرده‌شون. دیگه چی دیدیم؟ 

«میکس» رو تا وسط‌هاش دیدم و ول کردم. «درخت گلابی» رو همون اوایلش بستم. وسط تماشای بعضی از فیلم‌ها کلی خاطره برام زنده می‌شد. مثلاً من یادم رفته بود چقدررررر می‌رفتم سینما و فیلم‌ها رو روی پرده نگاه می‌کردم، به‌جای تلویزیون و لپ‌تاپ و این‌روزها هم گوشی. بعد حسرت خوردم که چه لذت‌های ساده‌ای ازمون دریغ شد در تمام این سال‌ها. تمام فیلم‌سازهای خوب و جسور و کاربلدمون کنار گذاشته شدن و دور افتاد دست یه سری بی‌سواد رانتی. هم تئاتر هم سینما. ادبیاتمون هم که تکلیفش مشخصه. بگذریم.


فیلم ایرانی پیشنهاد بدین. چیزی که روی فیلیمو باشه.