پردۀ پنجم

همه‌چیز، چون نیک بنگری، تراژدی‌ست.

پردۀ پنجم

همه‌چیز، چون نیک بنگری، تراژدی‌ست.

سه‌شنبه

از عجایب روزگار این‌که آدم از علف صحرا سؤال کنه شاید جواب بشنوه، ولی از خواننده‌های وبلاگش نمی‌شنوه.

یک‌شنبه

لیدیز ان جنتلمن!

من دارم یه پادکست می‌سازم که به‌زودی منتشر می‌شه اپیزود اولش. حالا در این حیص‌وبیص که دارم کارهاش رو می‌کنم، دوست دارم بدونم شماها پادکست گوش می‌دین؟ چی گوش می‌دین؟ تو پادکست چه چیزهایی براتون خیلی مهمه؟ به‌نظرتون کدوم پادکست چی کم داره و از این دست چیزها. واقعاً اگر به‌م بگید، منت سرم گذاشتین و لطف شما قطعاً جبران خواهد شد.

پیشاپیش دم همه‌تون گرم.

پنج‌شنبه

روز بدی بود. عصرش بدتر و خدا شبش رو به‌خیر کنه. گاهی واقعاً حوصله‌ی خودم رو ندارم و دلم نمی‌خواد جلوی چشم خودم باشم. اما نمی‌شه. باید تنها باشم و خودم رو تحمل کنم و بلایی سرش نیارم.

جمعه (آپدیت می‌شود اگر پیام جدیدی بیاید)

اومدم بنویسم «خب، ظاهراً دیگه کسی نمونده تو بلاگ‌اسکای و پس من هم جمع کنم برم»، که دیدم یه نظر اومده.


خوانندۀ عزیز، to...sh

بله، حق با توئه. دیگه چیزی از اون روزها باقی نمونده و همه‌چی این‌جا خیلی بی‌رمقه. دربارۀ نصیحت و مشاوره و این‌ها هم که خب نگفتی با چی درگیری که مغزم رو قشنگ به کار بندازم، اما عجالتاً این رو داشته باش: رادیوهای اینترنتی خیلی خوب‌اند. بگرد چند تا دونه مشتی‌شون رو پیدا کن و برای من هم بفرست.

با آرزوی بهترین‌ها

علی


جین

من هم تو رو می‌خونم. امیدوارم غذاهای خوشمزۀ زیادی بخوری.


لیمو، دخترم

همۀ این درگیری‌ها و سرشلوغی‌ها می‌گذرن.

پنج‌شنبه

بچه‌ها چه خبر؟ چرا این‌قدر ساکت و کم‌پیدا شدین؟ به‌قول اصفهانی‌ها چِدونِس؟ بیاید به‌سیاق مجله‌ها به‌تون مشاوره بدم در امور مختلف. البته به‌استثنای مسائل عشقی و دُعامُعا. واسه این چیزها برین سراغ شهرزاد.