حیاتِ روانیِ آدمیزاد چیز واقعاً عجیبیه. میتونه کاملاً منفک از حیاتِ جسمانیاش باشه و در مواردی باعث بدبختی و در مواردی هم باعث سعادتش باشه. مثلاً آدمی که مریضی سخت و درمانناپذیری داره، اما روحیهاش قویه و هنوز از چیزهای زیادی لذت میبره، درنهایت سعادتمندتر از آدمیه که ازلحاظ جسمی سالمه (یا نسبتاً سالمه)، اما کارکرد زیادی نداره و از چیز زیادی هم در زندگیاش لذت نمیبره. اینجاست که آدم به قدر و قیمت رواندرمانی پی میبره. البته، من همینجا باید بگم که ما در ایران رواندرمانی نداریم. جلسههای تراپیای که ملّت میرن و پُزش رو میدن، هیچکدوم رواندرمانی محسوب نمیشه و خاصیت شفابخش نداره. اما اون رواندرمانیای که فروید و یونگ و لکان هرکدوم بهنوعی مروجش بودند، درواقع تنزیه (پالایش) روان از عوامل بیماریزاست. تا این پالایش رخ نده، اون شفا اتفاق نمیافته.