بااینکه امروز دوشنبه است و بهتره چیزی دربارۀ دوشنبهها بنویسم، اما باید این رو بهتون بگم که جولیوس سزار رو سهشنبه، 15 مارچ سال 44 پیش از میلاد کشتند. معناش برای ما چیه؟ سهشنبه هم به همون گُهیِ دوشنبه است. جولیوس سزار کی بوده؟ این رو نسل زدیها بهتر از هرکس میدونن، چون بسیار باسواد و مطلع و کتابخون و آگاه به امور عدیده هستند، و ازاونجاییکه عمدۀ خوانندههای من زومرها هستند (هاها)، پس دیگه گفتن نداره که کی بود و چرا کشته شد و چرا این نوستالژی پادشاهی سمِّ خالصه براتون. درضمن عکسمکس هم تعطیله دیگه.
نمیدونم شما هم تجربه کردید یا نه این وضعیت رو: از یکی، بنابه هر دلیلی، خوشت میآد و میری تو نخش و اگر بتونی، بهش پیام میدی و باهاش حرف میزنی—یا اگر نه، از دور باهاش لاس وهمآلود میزنی—و فکر میکنی اگر بتونی باهاش یهجور رابطه بسازی، رابطۀ قشنگی میشه—لزوماً هم رابطۀ عاطفی منظورم نیست؛ مثلاً فکر میکنی دوستهای خیلی خوبی میشید برای هم. و بعد از چند روز، دیگه دستِبالا یکی، دو هفته، طرف یه کاری میکنه، یه حرفی میزنه، یه موضعی میگیره که کلاً از چشمت میافته. بعد به عقلِ خودت شک میکنی. میشینی طرزفکر و پیشفرضهات رو وارسی میکنی تا ببینی چرا و چطور تبدیل شدی به آدمی اینقدر سَبُکمغز و مَزبَلهگرد که از یکی مثل این خوشت اومده.