کلاً اکثر کارها، اگر فرشتۀ عادت به کمک آدم نیاد، سختتر از چیزیه که از دور بهنظر میرسه. حالا یه سری هم عادت بد داریم، که مسئول اون هم فرشته است، منتهی فرشتهای با سرشت [...]. بله، درست حدس زدید. در اون براکت + سه نقطه فحشی است.
پ.ن.: امروز عکسمکس نداریم و خیلی سریع و هردمبیل این رو نوشتم. هدف خاصی هم از نوشتنش ندارم. هنوز درگیرم با برگردوندن عادت وبلاگنویسی.
شنبه و یکشنبه دود شدند و به هوا رفتند. البته چه جای تعجب، وقتی جمعهشب از روزمرگی گسستی و مهمانیِ مفصلی ترتیب دادی که تا پنج صبح طول کشید؟
دوشنبهها* کلاً حرف و حدیث جالبی در فضا نیست. آدم باید زور بزند تا چیز دندانگیری پیدا کند برای گفتن، که آن هم به زحمتش نمیارزد، قطعاً. هرچند از دور اینطور بهنظر میرسید که دریا دریا حرف هست برای زدن. مسئلۀ بودن یا نبودن حرف برای زدن دررابطهبا فقرهای مثل وبلاگ، مثل مسئلۀ نوعِ رابطه دررابطهبا فقرۀ رابطه است. کمی تشریح کنم؟ اینکه یک بلاگر بخواهد بیاید و در پستی بگوید که امروز حرفی برای گفتن دارد یا ندارد، مثل مکالمههایی از جنس رابطهکاوی («من برای تو چیام؟» «پیچپیچی.») بین دو نفر در رابطه است. البته این قسم سرگشتیها گاهی راهگشاست.
امروز عصر، بالأخره بعد از حدود سه شبانهروز، یک وعده غذای گرم خوردم و معدهام ازم تشکر فراوان کرد.
*: دوشنبۀ هفتۀ آینده هم دربارۀ دوشنبگیِ دوشنبهها خواهم نوشت.