پردۀ پنجم

همه‌چیز، چون نیک بنگری، تراژدی‌ست.

پردۀ پنجم

همه‌چیز، چون نیک بنگری، تراژدی‌ست.

چهارشنبه

حالا من نیت کردم یه دو روز برم تهران یه سری وسیله بیارم، باز اوضاع بحرانی شد. تف تو این زندگی، تففففف. تففففففففففف. 

سه‌شنبه

شک ندارم که تو این مدت تو زندگی همه‌مون اتفاق‌های ریزودرشت زیادی افتاده و به‌خاطر این قطعی کوفتی، خیلی‌وقته از هم بی‌خبریم. خیلی از بچه‌ها هم که هنوز برنگشتن بگن از خودشون. خیلی غم‌انگیزه. آخرین شبی که بلاگ‌اسکای هنوز باز بود و داشتیم می‌نوشتیم و می‌خوندیم، می‌خواستم بگم تو این روزهای سیاه باید یه شبکه‌ی حمایتی خیلی قوی با هم و برای هم درست کنیم و اجازه بدیم این روزها رد بشن، برن. رد نشدن و نرفتن و روزبه‌روز سیاه‌تر شدن و ما هم بی‌پناه‌تر. تفو بر تو ای چرخ گردون، تفو!

شنبه


من اصلاْ نفهمیدم چی شد. یه روز بیدار شدم دیدم دیگه بلاگ‌اسکای بالا نمی‌آد. تف توش، تف.