پردۀ پنجم

همه‌چیز، چون نیک بنگری، تراژدی‌ست.

پردۀ پنجم

همه‌چیز، چون نیک بنگری، تراژدی‌ست.

یکشنبه

تربیتِ ذهنی که بی‌تربیت شده، از تربیت اژدهای هفت‌سر سخت‌تره، اما ناممکن نیست. اما پیشرفت‌ها اون‌قدر تدریجی و ناملموس‌اند گاهی که آدم ممکنه مأیوس بشه و تربیت رو بالکل رها کنه، که اشتباه بزرگیه. رها نکن بشر! با شلاق بایست بالای سر ذهنت و نذار هیچ غلط اضافه‌ای بکنه. به هر زوری شده معطوف نگه‌اش دار روی کاری که داری می‌کنی. و شاید مدتی طول بکشه، اما به‌مرور رام‌شدنش رو می‌بینی و از پرواز روی شونه‌های این اژدها لذت می‌بری. احتمالاً. هدف غایی تربیت ذهن برای من چیه؟ رسیدن به بی‌اعتنایی مطلق.

شنبه

تو کتابی که دیروز دستم بود، در وصف یک رابطۀ دوستی بین دو نفر نوشته بود: «این دو با هم، خوشایند بوده‌اند برای هم، همدیگر را دریافته بوده‌اند.» از اون جمله‌هاست که به فکر فرو می‌بردت. روی کلمات اساسی‌اش درنگ می‌کنی: روی خوشایند، دریافت. و فکر می‌کنی چقدر توصیف دقیقیه از دوستی. مهم‌ترین کیفیت دوست چیه؟ برات خوشاینده و تو هم براش خوشایندی. اما اون دریافت مهم‌تر و درواقع زمینه‌ساز خوشایندیه. تو برای کسی می‌تونی خوشایند باشی که درکش کرده باشی (و بالعکس).