پردۀ پنجم

همه‌چیز، چون نیک بنگری، تراژدی‌ست.

پردۀ پنجم

همه‌چیز، چون نیک بنگری، تراژدی‌ست.

دوشنبه

خوش‌بختانه ماشینِ تاریخ دنده‌عقب نداره.

سه‌شنبه

گربه‌ام خیلی قشنگ و باهوشه و گاهی وقت‌ها خیلی مهربون، اما گاز هم می‌گیره دیگه و کاری‌ش نمی‌شه کرد. حیوان خانگی کلاً زندگی آدم رو زیرورو می‌کنه، اما تو این مدتی که از ورود گربه به زندگی‌م می‌گذره، جالب‌ترین چیز برام دقت به شعور و آگاهی‌ش بوده و بررسی اون. و خب، گربه موجود تکامل‌یافته‌ایه و از این لحاظ جزو احسن مخلوقات. اما تفاوتی که بین شعور متعارف انسانی و شعور گربه‌ای هست، واقعاً حیرت‌انگیزه و به این نتیجه رسیدم که ما آدم‌ها رسماً دردوزخِ‌رنج‌گرفتارآمده‌ایم به‌خاطر همین شعور و آگاهی. خیلی‌خیلی زندگی برامون سخت و پیچیده است و هر تلاشی هم برای ساده‌سازی‌ش کنیم، باز هم انگار ناکافیه. دست از تلاش اما نباید کشید.

یک‌شنبه

حس‌وحالم شبیه شده به حس‌وحال کتی اچ.، وقتی تو نورفُک، تو ساحل ایستاده بود و آرزو می‌کرد همۀ چیزهایی که از دست داده، به‌ش برگردن.

دوشنبه

ماه‌ها گذشته. اتفاقات زیادی افتاده. همینه زندگی. شما چطورین؟

جمعه

این وبلاگ بدبخت هم همیشه اولین قربانی تغییرات تو زندگی منه.