خوشبختانه ماشینِ تاریخ دندهعقب نداره.
گربهام خیلی قشنگ و باهوشه و گاهی وقتها خیلی مهربون، اما گاز هم میگیره دیگه و کاریش نمیشه کرد. حیوان خانگی کلاً زندگی آدم رو زیرورو میکنه، اما تو این مدتی که از ورود گربه به زندگیم میگذره، جالبترین چیز برام دقت به شعور و آگاهیش بوده و بررسی اون. و خب، گربه موجود تکاملیافتهایه و از این لحاظ جزو احسن مخلوقات. اما تفاوتی که بین شعور متعارف انسانی و شعور گربهای هست، واقعاً حیرتانگیزه و به این نتیجه رسیدم که ما آدمها رسماً دردوزخِرنجگرفتارآمدهایم بهخاطر همین شعور و آگاهی. خیلیخیلی زندگی برامون سخت و پیچیده است و هر تلاشی هم برای سادهسازیش کنیم، باز هم انگار ناکافیه. دست از تلاش اما نباید کشید.
حسوحالم شبیه شده به حسوحال کتی اچ.، وقتی تو نورفُک، تو ساحل ایستاده بود و آرزو میکرد همۀ چیزهایی که از دست داده، بهش برگردن.
ماهها گذشته. اتفاقات زیادی افتاده. همینه زندگی. شما چطورین؟
این وبلاگ بدبخت هم همیشه اولین قربانی تغییرات تو زندگی منه.